یادداشتی بر رمان کلیدر
کلیدر رمانی است که دوبار باید خوانده شود؛ بار اول برای لذت بردن، بار دوم برای آموزش.
داستان بی همتای کلیدر بر روی سه بستر عشایری - ایلیاتی، روستایی و شهری پیش می رود. عشایر نیازمند و وابسته به روستا و شهر هستند. روستا خود نیازمند عشایر و شهر، و حلقه ی واسط آن دو. شهر نیز وابستگی تام و تمام به روستا و عشایر. این وابستگی ها از نیازهای مادی شروع می شود تا الی آخر. دولت آبادی با علم و آگاهی بر این وابستگی های لاینقطع اقدام به خلق رمانی با چنین عظمت و بزرگی کرده است.
در برهه ای که مناسبات تولیدی از فئودالی – ارباب رعیتی – به سوی بورژوازی کمپرادور با ایجاد کارخانه های مونتاژ – و گاها مادر پیش می رود، هر یکاز اضلاع این مثلث – عشایر، روستا و شهر – تکمیل کننده ی دیگری است. نبود هر کدام از آن ها نقصی بزرگ در رمان خواهد بود. رمان کلیدر را باید در زمانه ی خودش سنجید این رمان بخشی از تاریخ سیاسی – اجتماعی معاصر ما را در بر می گیرد و رمز ماندگاری آن روابط انسانی شخصیت ها و خلق شخصیت های شاخصی در حوزه ی ادبیات می با شد که در ذهن مخاطب حک می شود. روابطی که فراموش شدنی نیستند، مثل رابطه ی زیور با هوویش مارال. عباسجان با پدرش کربلایی خداداد. شیرو با شویش ماه درویش. گل محمد با رفیقش ستار. خان عمو با دامادش صبراو . بندار با فرزندانش اصلان و شیدا. نادعلی با نامزدش صوقی. بلخی با پدر زنش. آتش با دخترش رعنا. مندلو با موسی. لالا با چپاو. آلاجاقی با پسرش جلیل. تمامی تجارب عظیم و بکر دولت آبادی به کار گرفته شده تا چنین رمانی بوجود آمده است.
از جمله ویژگی های رمان، تعدد شخصیت های بی بدیل است. مثل عباسجان که دارای شخصیتی رذل، پست، فرومایه، فریب کار، دروغگو، خبرچین، بدبخت و بی چاره که حتی برای یک کف دست نان، یا یک پک عرق جاسوسی می کند و کارش به جایی می کشد که دست به پدر کشی می زند هرچند که... . دیگری قدیر است. لمپن روستایی. که او هم هر چقدر که تلاش می کند تا آدم بشود و آدم بماند، بی فایده است و مجبور می شود خرمن گندم را به آتش بکشد – توسط گربه ای که به ان نفت پاشیده. دست اخر به امید شغل دشتبانی، زندگی می کند. سومین شخصیت فراموش نشدنی ماه درویش است. عاشق سینه چاک. رند تمام عیار . عارف صوفی. که کارش به گدگی و نوکری خانه ی بابقلی بندار، کدخدا ی روستای قلعه چمن می کشد. پهلوان گودرز بلخی ،درو گر نمونه. مرد عیالوار. شخصیتی که فشار بی امان روزگار باعث نمی شود که گودرز گردن خم کند. موسی جوان پر کار باهنر. استاد قالی باف. مبارز کم تجربه. شخصیت های ریز و درشت کلیدر بسیارند. قربان بلوچ که قربان قوچ بوده است. سالار رزاق. پدر زن پیر و از کار افتاده ی بلخی. کربلایی خداداد کاروان سالار افلیج. پیر خالو دالان دار. عمو مندلو هیزم کش. از شخصیت های فرعی که بگذریم می رسیم به شخصیت های اصلی رمان. ستار پینه دوز نماینده ی برجسته ی ضلع مثلث – شهری . بابقلی بندار نماینده و کدخدای روستایی. گل محمد ایلیاتی که متحول می شود – یاغی، به قهرمان رمان.
زنان رمان هم جایگاه خاص خودشان را دارند. زن به عنوان مادر، نورجهان مادر شیدا زن دوم بابقلی بندار، به عنوان زن مطیع و سر به راه. زنی که بندار دیگر به چشم همسر هم نگاهش نمی کند. گوشه ای از خانه نشسته در اتاقش و مورچه وار کارش را انجام می دهد. کارها را سامان می دهد. بلقیس مادر گل محمد. تیرک عمود خیمه. تمامی محله ی کلمیشی ها به دور بلقیس می چرخند. بود بلقیس به معنی بود محله است! گل اندام مادر علی اکبر حاج پسند. مادری که در عزای فرزند ظاهر می شود. آتش مادر رعنا. قربانی جامعه ی فساد.
زن به عنوان همسر و معشوق. نماینده ی کامل آن مارال. آهوی گریز پای که به دام– دلنشین – گل محمد می افتد. مارال شخصیت به یاد ماندنی رمان است. شیرو عاشق ماه درویش. کسی که به خاطر عشق فرار می کند. رسوا می شود و رسوایی را به جان می خرد و سپس نا امید و درمانده به محله نزد کلمیشی ها بر می گردد! صوقی نامزد مدیار – دختری که نادعلی همه ی زندگی اش و مال و منالش را به پای او می ریزد و به او نمی رسد. کار صوقی به رقاصه گی می کشد. لیلی معشوق بیگ محمد که حاجی سلطانخرد خرسفی رضایت نمی دهد که دخترش زن بیگ محمد بشود، او را می خواهد به نجف ارباب سنگردی بدهد. زن های دیگر هم هستند، لالا زن داور. زنی هوسباز که داور طلاقش می دهد. زن چپاو چوپان می شود. فقط نام چپاو بالا سر لالا است تا به هر که دوست دارد رکاب بدهد. زن هرگز فراموش نشدنی رمان زیور است! زیور زن اول گل محمد. زنی نازا. پر کینه و حسد. دوست داشتنی و کامل. زنی که در کنار گل محمد در نبرد پایانی – فینال داستان – کشته می شود.
- در داستان کلیدر ما حدود پنجاه شخصیت داریم.
- سلسله حوادث که پیش برنده ی داستان هستند، زنجیروار پشت سر هم، و از یک روال منطقی عبور می کنند به طوری که هر حادثه معلول حادثه ی قبلی و علت حادثه ی بعدی است.
- حالت تعلیق و انتظار بسیار نفس بر است و حالت جذبه و کشش فوق العاده ای به داستان می دهد.
- اتفاق نقش چندانی در پیش برد رمان ندارد.
- نقاط اوج و قوی فراوانی در داستان دیده می شود: مثل به زیر ران کشیدن قره آت، اسب مارال که یکه شناس است و یا درگیری و کشتن مدیار و حاج حسین چارگوشلی. دیگری فرار شیرو با ماه درویش. خشم بیگ محمد و جریان بریدن گیس شیرو و خشتک ماه درویش. مار زدن گورکن قبرستان برکشاهی و ....
- بحران ها نیز بسیار قوی هستند: بحران روحی زیور. بحران مارال. بحران قوی نادعلی. بحران روحی صوقی.
- شخصیت پردازی: شخصیت بسیار قوی قدیر. قهرمانی گل محمد(که هم تواضع دارد. شکست می خورد. گذشت دارد. اشتباه می کند. عمل قهرمانانه انجام می دهد. دست پایین را می گیرد. تحت فشار قرار می گیرد. رانده می شود."برو بیرون مردکه ی بیابانی! آدم شده ای برای ما؟") آدم می شود و متحول می گردد! شخصیت بلقیس. زن. محور خانواده. تمام خانواده به دور حلقه زده است. شخصیت پیچیده ی زیور، پرکار، حسود، فداکار و ... . شخصیت موذی بابقلی بندار. شخصیت قربانی صوقی. خشن و بیرحم خان عمو. کینه ای خان محمد و ... .
- واژه ساری: زخمجای، گمباگمب، خمپشت، غماواز، یکگی، گچاب، دردخند، شوقناله، یخاب، سمچکمه و ... .
- ضرباهنگ داستان: بعضی قسمت ها تند و یا کند می شود. وقتی درون روحیات آدم ها می رود. خصلت ها، افکار، اوهام و خیالات را بیان می کند و یا وقتی که بحران های روحی روانی را نشان می دهد، ضرباهنگ کند می شود. اما وقتی که قرار است حادثه ای روی دهد به کمک دیالوگ ضرباهنگ تند و قوی می شود.
- منطق حاکم بر داستان: بر خلاف منطق حاکم بر داستان های بازاری و کلیشه ای – در داستان های هنری و موفق، چون خمیر مایه بر اساس واقعیت ها و خشونت های موجود در جامعه و روابط انسان ها شکل گرفته و نطفه بسته است، در این جا منطق بسیار قوی به گونه ای که به اصطلاح مو لای درزش نمی رود.
کلیدر رمان عشق است. رمان مرگ است. رمان زندگی است.
باعشق مدیار به صوقی آغاز می شود. مثلث عشقی مدیار، صوقی و نادعلی. که مدیار جان بر سر عشق می بازد و نادعلی زندگی اش را. نه عاقل، نه دیوانه می شود. عشق شیرو به ماه درویش. که شیرو ترک خانه و خانواده و محله می کند. فرار می کند و به همه چیز پشت پا می زند و شکست می خورد. عشق بیگ محمد به لیلی. و عشق های خرده پایی که بیش تر شبیه به هوس است. سر انجام عشق بزرگ گل محمد به مارال.
کلیدر رمان مرگ است. مرگ هایی فراموش نشدنی. که باز هم با مرگ مدیار شروع می شود. مرگ حاج حسین چارگوشلی. علی اکبر حاج پسند، پسر خاله ی گل محمد. مرگ سرباز مزدور افغان. مرگ پدر زن گودرز بلخی. مرگ پدر قدیر، کربلایی خداداد – پدر کشی عباسجان. و مرگ های بسیار دیگری. بیگ محمد، خان عمو، ستار، که با مرگ جانانه ی گل محمد پایان می پذیرد.
کلیدر رمان زندگی است. زندگی های شیرین. زندگی های تباه شده. زندگی که توام با عشق است. زندگی دغل بازی. روز مرگی. و تمام انواع زندگی هایی که سراغ داریم در کلیدر موج می خورد و این یکی از حسن های بزرگ رمان است!